چون عصر فرزانگی فراز آید

و آدمی

آدمی را یاور شود

از ما ای شمایان

با گذشت یاد آرید

 

برتولت برشت

 

و یک شعر از خودم:

 

 

پا بر خطی می گذارد

که از فکر مرگی ناگهانی

زبانش می گیرد

پشت دلشوره چراغ راهنما

من ایستاده ام

و به لطف غنایم این جنگ خیابانی

این روزها

دیگر شاعر نیستم

از لرزش دستهام

پشت فرمان پیداست

که به اوّلین عابر

راه بهشت را نشان خواهم داد.