چون عصر فرزانگی فراز آید و آدمی آدمی را یاور شود از ما ای شمایان با گذشت یاد آرید برتولت برشت و یک شعر از خودم: پا بر خطی می گذارد که از فکر مرگی ناگهانی زبانش می گیرد پشت دلشوره چراغ راهنما من ایستاده ام و به لطف غنایم این جنگ خیابانی این روزها دیگر شاعر نیستم از لرزش دستهام پشت فرمان پیداست که به اوّلین عابر راه بهشت را نشان خواهم داد. |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت 15:27 توسط مهسا فعّال
|